تبليغاتX
!ستاره قلبم تویی

!ستاره قلبم تویی


 

نگين خانوم مرسي از نظر گلت با حالي از خودتونه ...

شايد باشم!!!!!! بازم ممنون

 

هنگامه خانوم مرسي از نظرت باشه منم ميام نظر ميدم.

------------------------------------------------------------

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛

بر لب کلبه ی محصور وجود،

من در این خلوت خاموش سکوت،

اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم،

تک و تنها ...

به خدا می شکنم... می شکنم !

------------------------------------------------------------

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 11:28 توسط محمد و عاطفه |


اينم مطلب جالب از محسن شيباني عزيز كه برامون فرستادن(شما عزيزان هم ميتونيد شعراتونو برام ميل يا آف بذاريد با اسم خودتون در وبلاگ قرار ميدم)با تشكر

 

 

خدا رو دوست دارم چون *Id ش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه
*
pm ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *S2all* نمي كنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *
ignore* نمي كنه

 

گفته بودي كه: ــ «« چرا محو تماشاي مني؟


و آنچنان مات، كه يك دم مژه بر هم نزني»»

ــ مژه برهم نزنم تا كه ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني !

 

  

 

من ميدانم که ...  فریاد های خاموش دل

 

 

تو وفاداری!...

حتی به چشمهایی که ازشان می گریزی..

من میدانم ٬ من میخوانم

فقط من از نگاهت میخوانم که عاشق هرزگی چشمان کسی شده ای

و دوست داری در میان شهوت گیسوانش غرق شوی

و دوست داری دروغگویی لبانش را با بوسه بمیرانی

من میخوانم از حرکات دستانت...

که دوست دارند روی بی عاری و بی باری شانه های نحیف کسی فرود بیایند

شاید بتوانی بار دیگر حصاری شوی تا شانه های نا آشنا به

 شانه های گرمش کوبیده نشود

من میدانم چشمانت به هوای دیدن هوسبازی شاعرانه ای چشم و ابروی

 شبارنگ کسی هر شب بارها و بارها پرسه میدوانند

من میدانم شبها به دنبال برق آن چشمهایی تا تو را بگیرند

من میدانم تو میخواهی دست پر هوس کسی بر گونه هایت فریب خالکوبی کند

تو بی وفایی را دوست داری که سر تا پایش ٬ ذره ذره اش بی ارزشی است!

تو فریبایی را دوست داری که قطره قطره ی بودنش عمومی است..

من میدانم کسی را حتی با هوسهایش فقط برای خود میخواهی

من میدانم تو رسیدن به کسی را ناممکن میدانی

من میدانم...

من تقلاهایت برای نابود کردن کسی را از خودت میبینم

من شوق آلودگی اخم هایت را میبینم

من میدانم تو و او در پناهگاه هستی تان یکدیگر را می پرستید

من می فهمم شما به خاطر هم زنده اید

من شبها میبینم هر دو به دنبال رد پایی از هم می گردید

من میدانم ٫ او ٫ منم

و کاش هرزگی چشمانم ٬ شهوت موهایم و عمومیت گرمای وجودم می مُرد..

تا تمام وجودم را به تو بسپارم...

 

 

 

 

اينم شعر زيبا از سحر خانوم كه لطف كردند برام ميل زدند مرسي.

 

امشب دیگه تاب نمیارم..

خسته ام .. از سکوت..از لبهای خاموشم..از انتظار..از این جاده ی تاریک و بی انتها

از این آواز غم انگیز.. از این حس لگد مال شده

امیدی ندارم..همه احساسم مرده..اما امشب غوغا می کنم

میگم تمام چیزایی رو که سنگینم کرده..به اندازه ی سالهای خاموشی فریاد می کشم 

امشب پر احساسم..جون تازه ای گرفتم

جلوی نگاه بی تفاوتت راست می ایستم..پنهان نمیشم

از چشمای سیاه وحشی تو هراسی ندارم..نمی ترسم!!!

از تکرار نگاهت..از حرکت عصبی انگشتان کشیده ات

از عرق سرد روی پیشانی ات..می خوام بگم تا ته این جاده با توام.

بذار عاشق بمانم..از تنهای می ترسم میخوام تا همیشه با تو باشم..تا ته دنیا

تا ته اسارت قلبم

اما

باز امشب خاموش شدم وقتی نگاه مشکی تاریک و سردت را دید

من پشت نقاب خود پنهان و خاموش ماندم .. و تو هیچ از احساسم نفهمیدی

و من امشب هیچ غوغایی نکردم .. جز سکوتم که شاید

و تو باز امشب قایق چوبی رویایم را در دریای خیس نگاهت در هم شکستی

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 21:0 توسط محمد و عاطفه |


ضمن ارزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوستان گلم  در ماه مبارك  رمضان. ببخشيد كه دير به دير آپ ميكنم به خدا سرم شلوغه شما خودتون بهتر ميدونيد (مدرسه هو...!!! معلم هاش هم كه رحم نميكنن!!)خوب ديگه سرتونو درد نميارم بريم سر شعرهاي اين پست نظر هم يادتون نره با تشكر...

 

 اگه شعرام تکراری شما به بزرگی خودتون منو ببخشین سعی میکنم پست بعدی جبران کنم.

با تشکر

------------------------------------------------------------

هرکه در سینه دلی داشت به دلداری فروخت دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

 

 

سکوت را می پذیرم

اگر بدانم

روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم

اگر بدانم

روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذیرم

اگر بدانم

روزی تو خواهی فهمید

که «دوستت دارم»...

 

دفتری که بسته شد بازش نکنید

دلی که شکسته شد نازش نکنید

یاران شما را به خدا به عشق بی وفایی نکنید

یا اینکه وفا کنید تا آخر عمر یا اینکه از اول آشنایی نکنید

 

------------------------------------------------------------

گر صد سال بعد از مرگ من گذر کنی از قبر من خواهی شنید از قلب من دوستت دارم محبوب من تموم دنیا سر جاش فقط منو دوست داشته باش گریه هام بی صداست عشق من بی انتهاست

------------------------------------------------------------

 

روزي گذر کردم از بياباني.ديدم روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني

عاشق شد چه کند؟

من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند

 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر

صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته

اي باشد.

اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...!*

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385 15:44 توسط محمد و عاطفه |


هر فاجعه اي ممكن است به خوشبختي بدل شود و هر خوشبختي ميتواند به فاجعه تبديل شود.

 

دروغ حرفي نيست كه از دل برخاسته شود.

 

 بزرگترين غفلت نشنيده گرفتن مطلبي است كه از آن هيچ نمي دانيم

 

بازي زندگي آن نيست كه تاس خوب بياوريد بلكه تاس بد را خوب بازي كنيد.

 

روز را خورشيد مي سازد روزگارش را ما

 

زيبايي به سيما و صورت نيست زيبايي به نوري است در دل مي تابد.

 

اگر به جايي رسيدي فراموش نكن از كجا شروع كردي...

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385 22:25 توسط محمد و عاطفه |