تبليغاتX
!ستاره قلبم تویی

!ستاره قلبم تویی


سلام سارا جونم مرسی و ممنونم از اینکه ما رو فراموش نمی کنی مثل بضی ها

قربانت عرفان

بای بای

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 0:46 توسط محمد و عاطفه |


سلام . حالتون خوبه    چي كار كردين با درساتون (كارنامه هاتون ميگم ) چند تا

آوردين!!!!!     من كه متاسفانه يك دونه آوردم   .فيزيك. معلممون بد بود! راست ميگم به خدا تو كارنامه تموم درسامو خوب شدم فقط فيزيك شدم 5/6 !!!!       ترم دوم جبرانش ميكنم ترم اول زياد مهم نيست(خوش به حال عرفان كه با تموم مشكلاتي كه داشت قبول شده    !!!!!). ولنتاين هم داره نزديك ميشه ما هم به همين مناسبت يك آپ خوب براتون ترتيب داديم اميدوارم خوشتون بياد.

 نظرات خيلي كم شده ها دوستان معرفتتون رو نشون بدين ديگه خواهشن مياين تو وبلاگ نظر بدين اگه اين نظرات كم باشه ما هم علاقه و شوقي براي آپ كردن نداريم.لطفا بزاريد ديگه....باشه!!!!! ولنتاين امسال ام فرا رسيد و دل همه عاشق ها به تپش افتاد طبق معمول رسمه كه افراد برا عشقشون كادو بخرن ..حيف كه ما عاشق  نيستيم يعني پيش نيومده كسي رو دوست داشته باشم(يعني قل مراد قصد ازدواج نداره ديگه!!!) چي كار كنيم ديگه ما اين جوري ايم ديگه!! اميدوارم كه در ولنتاين تموم عاشقان به عشقشون برسن و مانعي در بين شون نباشه و عاشق اون كسي باشن كه از ته قلب دوستش دارن!!؟ ما كه فعلا عاشق كسي نشديم پيش نيومده خوب  عاشق نميشم ديگه (مگه زوره!)  چون از دخترا خوشم نمياد بي معرفتن (شوخي كردم ! تو عاشقي بايد صادق و پاك باشي كه متاسفانه ما لياقت نداريم عاشق باشيم )(زندگي منم سر گذشت هايي زيادي داره كه نميشه همه جا بگم و رازهايي هستش كه تو دلم حفظ كردم و به كسي هنوز نگفتم) خوب   بگذريم (آپ مون شبيه فيلم هندي شد!!!!!!!!!!!!!!!) دهه فجررو به همه هموطنان تبريك ميگم راستي دوستان تولد عرفان هم داره نزديك ميشه و آپ بعدي مون تقريبا به مناسبت تولد عرفان هست كه  29  بهمن ميشه و توسط خود عرفان انجام ميشه... (تولد منم 25 مرداد هست ((براي اطلاع دوستان!)) كه اون موقع هم آپ ميكنم) از همه دوستاي كه ميان اينجا نظر ميدن ممنونم ببخشيد كه نتونستنم ديگه اسمتونو بيارم.

تا ولنتاين ديگه و دهه فجر ديگه!!!

 خدا نگهدار....

 (به اهنگ وبلاگ هم گوش كنيد زيباست)

 

 

 

ولنتاين مبارك

 

  

داستان روز ولنتاين

واقعيت ولنتاين

 

حدود چند سال پيش ها يك فردي بود به نام آقاي ولنتاين در اروپا زندگي ميكرد  كه عاشق خانوم زيبايي بود ولي اون خانوم اطلاعي نداشت كه ولنتاين اونو دوست داره آقاي ولنتاين هميشه براش كادو و گل ميفرستاد ولي اون خانوم  متوجه نشد كه اون فرد كي بود آقاي ولنتاين را در 14 فوريه به جرم عشق  به دار آ ويختند  به خاطر همين اين روز را  ولنتاين ناميدند و تمام عاشقان در اين روز جشن ميگيرند و گل، كاكاءو، عروسك ميخرند و اين روز رو روز عشاق ميگن!!

 

خلاصه اي از روز ولنتاين بود كه اگه پس و پيش نوشته بودم يا يه چيزايش غلط بود ببخشيد.

 

 

 

  

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه

 

  

  

 

 

 

در تاريکي شب  شمع روشن کردم.

 اولي براي بودنت  دومي براي ديدنت و سومي براي بوسيدنت در آخر هر ? شمع را خاموش کردم

براي در آغوش گرفتنت .

 

 

 

وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم

 

 

 

قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه

 

 

 

ترسم نیست بی تردید از جاده ، از سایه                             

تاریکِ تاریکم ، من از من می ترسم

من از سایه های شب بی رفیقی                                           

من از نارفیقانه بودن می ترسم ...                                            

 

 

 

 

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست   

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو

رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

 

 

 

 

 

 

در دادگاه عشق........قسمم قلبم بود.وکيل دل حاضر جمعي از عاشقان و دلسوختگان .قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو خواند.محکوم شدم به تنهايي و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم :به تو بگويند.........دوستت دارم.

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

 

 

  

 

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@@  نبودش @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

 

 

با کوچه آواز رفتن نیست
فانوس رفاقت روشن نیست

نترس از هجوم حضورم
چیزی جزء تنهایی با من نیست ...
آرزوهایت را یادداشت کن
خداوند آنها را فراموش نمی کند
اما تو از خاطرت می رود
آنچه امروز داری.....
خواسته دیروزت بوده است!!!

 

 

 

وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است...
وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.....
وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره....
وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش...
وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه...
وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه...
حالا هم كه عاشقيم مي گن گناهه ...
آیا عاشقی گناهه ؟؟؟

 

 

 

قربون شما محمد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 21:14 توسط محمد و عاطفه |


سلام سارا جان راه و ماه را من ومحمد شریک هستیم و من وبلاگ دیگری ندارم

در ضمن من هم همچنین ولنتاین را بهت  تبریک میگم بازهم میام

من وبلاگت سر میزنم

BYE

       BYE                        

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 21:42 توسط محمد و عاطفه |


هم زشت و هم جوادم

بد تيپو بد لباسم

گويم سخن فراوان با آنکه بي سوادم

تيغ و ژيلت ندارم

حموم رفته ز يادم

پايم دهد کمي بو من احمدي نژادم

 

 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني.

 

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعر مني.

 

دوستت دارم چون تنهاترين فكر تنهاي مني.

 

دوستت دارم چون زيبا ترين روياي خواب مني.

 

دوستت دارم چون زيبا ترين خاطرات مني.

 

دوستت دارم چون به يك نگاه عشق مني

 

 

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم کاری در بدن دارم

جگر سهل است اگر خون هم فشانی دوستت دارم

 

عشق را تن پوش جانم مي كني

چتري از گل سايه بانم مي كني

اي صداي عشق در جان و تنم

آن سكوت ساكت و تنها منم

من پر از اندوه چشمان توام

آشنايي دل پريشان توام

 

 

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

 

 

درد می کشم

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم

 

 

 

من در حسرت نگاه تو مانده ام... من دور از تو و تو دور از من.... من

در انتظارت نشسته ام تو مهربان من تو عزيزترين من بيا که درانتظارت مرده ام من چشم در راه نيستم ! من خسته از دوريت نيستم ! چون.... تو هميشه در قلب مني و با تمام وجود ميخواهم بگويم که دوستت دارم

 

 

: زندگي زيباست ،نه در رويا

بوسه زيباست ؛ نه براي هوس

پرنده زيباست ؛ نه براي قفس

دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ، براي حس کردن

پس بدون چه کسي تو رو دوست داره بخاطره خودت

 

 

گفتی بیا من اومدم

رفتی منم نیومدم

گفتم بخون نمی خونی

باشه برو نمی مونی

گفتم بهم یه روزی تو

جار می زنی پیروزی تو

حالا چی شده اشک چشات

دارند می ریزند زیر پات

می خوای بیای مشکلی نیست

برای مشکل دلت دیگه که راه حلی نیست

 

 زندگي زيباست ،نه در رويا

 

 

 

زمان میگذرد و روزها

شاید با غم و کمی تلخی

شاید امروز دیر است

شاید امروز دیر است برای شاد شدن

برای نو شدن

ولی روز دگر روزی دیگر است

و روزی دیگر هیچ وقت دیر نیست

 

 

کلبه ام تاریکه

واسه من ستاره بیار شاید آسمونم روشن شه

اگه منت بذاری حال درویشا رو بپرسی خاک پاتو توتیای چشمشون میکنن

 

 

وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 11:10 توسط محمد و عاطفه |


سلام به دوستان عزیز امید وارم که حالتو ن خوب و بهتر از من باشد  من عرفان هستم

همان طور که محمدجان معرفی کرده من همکار جدیدش هستم

اگر خواستید با من اشنا شوید می توانید برام offبذارید  IDمن اینه

                                          erfan_a71

                                                             بای بای

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 0:34 توسط محمد و عاطفه |


سلام به دوستان خوبم این اولین آپ هست که دارم می کنم امید وارم که حالتون از هال من خوش تر باشدهمان طور که محمد جان معرفی ام کرده من عرفان هستم و به تمامی شما دوستان عاشورا را تسلیت می گویم

اگه دوست داشتید می توانیدبه وسیله ی چت با هم ر ابطه برقرار کنیم

Erfan_a71  idمن این هست که می بینیداگر خواستید( اد) کنید.

حالا چند بیت شعر هم برای پسر ها میگویم

 

 

نامه ای نوشتم با برگ گندم

                                      فراموشم نکن از حرف مردم

 نامه ای نوشتم با خودکار بیک

                                        فراموشم نکن ای دختر شیک

باز هم IDخودمو تکرار میکنم

Erfan_a71

                        

             فدای همه تون عرفان و محمد

                   بای بای

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 0:22 توسط محمد و عاطفه |


 

سلام دوستان عزيزم اين آپ نيستش ها اشتباه نكنين به خاطر اينكه يكي از همكلاسي بي ادب بي شعور احمق آي دي ام رو هك كرده ديگه نميتونم با اون آي ديم بيام خواهشن آي دي جديدم رو ادد كنيد(( (من يك بلايي سرش بيارم صبر كن  محمد ببين اگه سي پي يو تو نسوزوندم مرده و حرفش حالا ببين ))) حالا بگذريم اعصابم خيلي خرد شد !!! فعلا به mani_del4  پي ام نديد اگه براتون حرفاي زشت و بد نوشت به بزرگي خودتون ببخشين ! راستي من توسط يكي از دوستام كه هكره  دهنشو سرويس ميكنم احسان آماده باش آيدي جديدم goodboy_200674     هستش منوادد كنيد ببخشيد اگه توهين كردم خوب حقشه ديگه! نامردي هك كرد!؟

بازم ميگم به goodboy_200674 پي ام بديد قربونتون محمد بباي ببخشيد بازم

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 16:48 توسط محمد و عاطفه |